نظام آموزش کنونی، محصول جدایی علم از دین
نظام آموزشی مدرسه ای و دانشگاهی یکی از تنها مواردی است که در وهلهی اول مستثنا به نظر میرسد و کمتر کسی در سراسر جهان از همان آغاز خواهد پذیرفت که نظام آموزشی کنونی جهان نیز از سلطنت اقتصاد آزاد نیست، چه برسد که قبول کند اصلاً این نظام آموزشی در جهت توسعهی اقتصادی است. آموزش در جهان امروز دقیقاً به معنای آموزش کادرهای تخصصی مورد نیاز برای توسعهی اقتصادی به روشهای معمول است. حال این که توسعه اقتصادی سعادت انسان را رقم می زند یا خیر خارجه از حوصله بحث است، اما باید گفت انسان کامل از نظر ما «عبدالله» است و کاملاً روشن است که رسیدن به مقام عبودیت لزوماً با توسعهی معاش همراه نیست. نظام آموزشی امروز در جهت توسعه ی معاش و تمتع هر چه بیشتر از لذایذ مادی و دنیوی با روش غلبه بر طبیعت و تصرف در عالم بنا شده است و با آنچه مورد پذیرش اسلام است در تضاد است. انسان کامل انسانی است که به مقام قرب رسیده و صاحب صفات و اخلاق خدایی باشد و رفاه اقتصادی حتما متلازم با کمال روحی نیست.
اگر ما غایت تعلیم وتربیت را رسیدن به کمال انسانی بدانیم، نظام آموزشی کنونی نه تنها نظامی متناسب و مطلوب نیست بلکه در اکثر موارد نتیجهای معکوس دارد. این سیستم آموزشی فقط برای دستیابی به توسعهی اقتصادی مناسب است و لاغیر.
برای مشاهده متن کامل به ادامه مطلب بروید ...
اگر بخواهیم به تفاوتهایی که در دو نظام آموزشی مطابق با تعلیم و تربیت واقعی و آنچه که امروز است (که گرفته شده از غرب است) بپردازیم باید گفت که تفاوت در غایت آنهاست. غایت نظام تعلیم و تربیت اسلامی، تفقه در دین و رسیدن به کمال الهی انسان است، حال آنکه غایت نظام آموزشی کنونی تربیت کادرهای تخصصی مورد نیاز تمدن غرب است. جدایی این دو نظام از یکدیگر به تبعیت از جدایی دین و علم در تفکر کنونی بشر اتفاق افتاده است.
هر آدم منصفی با کمی تحقیق خواهد پذیرفت که این نظام آموزش مدرسه ای و دانشگاهی با این صورت و کیفیت زاییدهی انقلاب صنعتی است. حتی آدمی مثل الوین تافلر نیز که پاسدار تمدن غرب و مداح بیجیره و مواجب امپریالیسم آمریکاست، در کتاب «موج سوم» مینویسد: "... بنابراین، باید به سراغ کودکان رفت و آنان را از کودکی برای کار مفید در کارخانهها آماده کرد. آماده ساختن جوانان برای نظام صنعتی بسیاری از مشکلات بعدی این نظام را بمقدار زیادی حل میکرد. در نتیجه ساختار مرکزی دیگری برای جوامع موج دوم بوجود آمد که همانا آموزش و پرورش همگانی بود."
آموزش و پرورش همگانی که بر پایهی مدل کارخانه طرحریزی شده بود خواندن، نوشتن، حساب و قدری تاریخ و موضوعات درسی دیگر را یاد میداد. این «برنامهی درسی آشکار» بود. اما در پشت آن یک «برنامهی درسی نهانی» که چندان آشکار نبود وجود داشت، که اساسیتر بود: این برنامه که هنوز هم در اغلب کشورهای صنعتی معمول است مشتمل بر سه درس است: درس وقت شناسی، درس اطاعت و درس کار تکراری طوطی وار.
بدین ترتیب، هرگز نباید آموزش و پرورش را در سیستم کنونی آن به مفهوم عام و مطلق "تعلیم و تربیت" قلمداد کرد. در یک تمدن فرضی دیگر، متناسب با تغییر اهداف و نیازها سیستم آموزشی از نخستین چیزهایی است که تحول خواهد پذیر. بررسی ماهیت علوم و تکنولوژی نیز نشان خواهد داد که همین تناسب تا حد زیادی در ادراک بشر جدید از مفهوم علم هم صادق است و فیالمثل اگر بشر یکباره میل به غلبه بر طبیعت در جهت تمتع بیشتر از نعمات آن را از دست بدهد، ارزش علوم رسمی امروز یکباره تا حد دانستنیهایی نه چندان مفید سقوط خواهد کرد.