"مرگ بر آمریکا" قرآنی و ابدی است؛ یک واحد درسی دیپلماسی و سیاست خارجی
به نظرمان رسید که جدای از همه جنایت ها و ظلم های آمریکا درنقطه نقطه این کره خاکی و همچنین جدای از همه حرف های روشنفکرنما ها و افرادی که نقاب ما می فهمیم و دیگران نمی فهمند و بی سواد هستند را می زنند، کمی علمی و عقلانی تر درباره "مرگ بر آمریکا" صحبت کنیم.
براساس مبانی فقهی اسلام، ملاک، حق و باطل است و باید آنها را شناخت. وقتی حق شناخته شد، زیادتر از حد حق، افراط است، و کمتر از آن، تفریط و هر دوی آنها مذموم است. پس نمی توان صرفا حد وسط را معیار شناخت ارزشها قرار داد و گفت حرکت بین حق و باطل می شود اعتدال!
اما با توجه به شراطی که در آن قرار داریم و آنچه که امروز برخی ها مطرح می کنند، این است که ما در یک شرایط اجتماعی و جو بینالمللی قرار گرفتهایم، و میخواهند بدانند در این شرایط، باید چه سیاستی را در پیش بگیریم و نسبت با دنیا و مستکبران به چه شکل رفتار کنیم؟
البته ما کسی را متهم نمی کنیم که اگر سخن از اعتدال گفت، میخواهد خلاف اسلام رفتار کند، و ضد اسلام است، همه دلشان می خواهد به وظیفهشان عمل کنند، اما بینشها فرق می کند، و مکاتبی که ما را به این تشخیصها وادار می کند مختلف است. گفته می شود ما از یک طرف، جامعه مسلمان هستیم و مردم دین دارند؛ از طرف دیگر، ما در مقابل دنیایی قرار گرفتهایم که از لحاظ ثروت، تکنولوژی و تمدن ظاهری بر ما سبقت دارند، و ما به آنها نیاز داریم! البته این تشخیصها تا چه اندازه صحیح است نیز بماند.
برای مشاهده متن کامل به ادامه مطلب بروید ...
تصوری که خیلیها از اعتدال دارند این است که کمی ملاحظه متدینین شود و کمی هم ملاحظه آنها. متأسفانه بعضی در نوشتههای خود تصریح کردند که منظور از اعتدال، حد وسط بین شریعت و خواستههای عمومی فرهنگ جهانی است.
نتیجه حد وسط بین شریعت و بین فرهنگ جهانی این می شود که دستی بر سر و گوش متدینین می کشند و می گویند مسجد میسازیم، و به آنها هم میگویند کم کم مرگ بر آمریکا را برمیداریم، آرام آرام شخصیتهایی که طرفدار شاه بودند، برمیگردانند، روزنامهها آزاد میشوند و آرام آرام علیه دین حرف میزنند.
طبق این نظر، آنهایی که خیلی دم از دین می زنند و در برابر آن هایی که خلاف شرع عمل می کنند، فریادشان در میآید، اینها می شوند تندرو و افراطی، و آنهایی که میگویند باید تسلیم خارجیها بشویم آنها هم کندرو هستند. اعتدال یعنی نه این و نه آن؛ کمی از این و کمی از آن. اگر اعتدال این باشد بهتر این است که اسمش را التقاطر بگذاریم، نه اعتدال.
ما وظیفه داریم و باید نسبت به دین خیلی قرص باشیم، ما در اسلام باید بگوییم ما مسلمانیم، شما کافرید، آب ما با شما در یک جوی نمی رود، ما با هم دوست نمی شویم مگر این که ایمان بیاورید. اما در عمل با هم داد و ستد می کنیم؛ هم منافع شما تأمین میشود و هم منافع ما. در این صورت برد ـ برد می شود. "قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرءَاؤا مِنکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ کَفَرْنَا بِکُمْ وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاء أَبَدًا حَتّی تُؤْمِنُوا بِاللهِ وَحْدَه".
همچنین با توجه به آیه ی "یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاء تُلْقُونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءکُم مِّنَ الْحَقِّ" باید گفت که دل را فقط باید به خدا و دوستان خدا داد، محبت دشمن خدا با محبت خدا و دوستان خدا یک جا جمع نمیشود. البته در عمل، ما با دشمنمان هم معامله و داد و ستد داریم، ولی این معنایش این نیست که ما روابط دوستانه داشته باشیم، مرز دوستی ما ایمان و کفر است. صریح باید بگوییم "إِنَّا بُرءَاؤا مِنکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ".
خداوند می فرماید اسوه شما ابراهیم و یارانش هستند، و بعد یک استثنا می کند: "إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِیمَ لِأَبِیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ". میگوید شما به ابراهیم تأسی کنید، اما به این کار او تأسی نکنید که ابراهیم به عمویش گفت من برای تو استغفار می کنم و امیدوارم خدا تو را بیامرزد. اما به دشمن خدا نگویید من برایت استغفار می کنم. همچنین با توجه به آیه "فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ" باید گفت در برابر رئیس جمهور آمریکا حق نداریم این کار را بکنیم، برای این که ثابت کرده که دشمن اسلام است، دیگر جای این نیست که با اینها مدارا کنیم، باید صریح بگوییم ما دشمن شماییم، هیچ وقت هم این دشمنی ما تبدیل به آشتی نخواهد شد و فقط حاضریم معامله و داد و ستد کنیم، نفت به شما می فروشیم، در مقابل تکنولوژی هم از شما می گیریم، هم شما سود ببرید، هم ما. این برد ـ برد است، اما هگز با شما دوستی نداریم، و تا آخر هم می گوییم "مرگ بر آمریکا".